صبح با اونهمه دردی ک دیشب کشیدم و نشد بخوابم با صدای جر و بحث محمد پاشدم

دیدم باز این تکلیف زبانشو انجام نداده داره اعصاب همه رو خرد میکنه

داروهامو ب زور خوردم تا تونستم وایسم رفتم زنگیدم ب بابا وویس تکلیفی ک دبیرش داده بودو برام فرستاد

هفت دقیقه استوری بودباید سامریشو مینوشت

نوشتنش مشکلی نبود برام توی این صبح بارونی ک حال و هوای مدرسه و خانم خادمو زنده کرد

از دست این پسره حرص میخورم ک عادت کرده لقمه آماده باشه و این بخوره

ولش

دارم میزنم بیرون تنها تنها

بعدظهرم خونه ساره

ساره سه و نیم چهار بیام خوبه؟

 

منبع اصلی مطلب : نهان خانه ی دل
برچسب ها :
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سبد بلاگ : محمد